تبليغاتX
زهر سياه

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است

1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان
. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.

3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند

آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند
. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند

شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم
. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم
. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم
. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود
. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید
که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد
راستی تو از كدام دسته ای ؟

+ نوشته شده توسط Zladiator در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 14:43 |

يک توپ بسکتبال تو دست من تقريباً 19 دلار ميارزه.
 دلار ميارزه يک توپ بسکتبال تو دست مايکل جوردن تقريباً 33 ميليون
بستگي داره تو دست کي باشه.


A basketball in my hands is worth about $19.
A basketball in Michael Jordan's hands is worth about $33 million.
It depends whose hands it's in.

------------ --------- --------- --------- --------- -

 بيارزه. يک توپ بيس بال تو دست من شايد 6 دلار
يک توپ بيس بال تو دست راجر کلمن 4.75 ميليون دلار ميارزه.
 بستگي داره تو دست كي باشه



A baseball in my hands is worth about $6.
A baseball in Roger Clemens' hands is worth $4.75 million.
It depends on whose hands it's in.

------------ --------- --------- --------- --------- -

 تنيس تو دست من بدون استفاده است. يک راکت
 ميارزه. يک راکت تنيس تو دست آندره آقاسي ميليونها
بستگي داره تو دست کي باشه.



A tennis racket is useless in my hands.
A tennis racket in Andre Agassi's hands is worth millions.
It depends whose hands it's in.

------------ --------- --------- --------- --------- -

يک عصا تو دست من مي تونه يه سگ هار رو دور کنه.
يک عصا تو دست موسي درياي بزرگ رو مي شکافه.
بستگي داره تو دست کي باشه.



A rod in my hands will keep away an angry dog...
A rod in Moses' hands will part the mighty sea.
It depends whose hands it's in.

------------ --------- --------- --------- --------- -

 بازي بچگانه است. يک تيرکمون تو دست من يک اسباب
يک تيرکمون تو دست داوود يک اسلحه قدرتمنده.
 تو دست کي باشه. بستگي داره



A slingshot in my hands is a kid's toy.
A slingshot in David's hand is a mighty weapon.
It depends whose hands it's in.

------------ --------- --------- --------- --------- -

دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دست من دوتا ساندويچ ماهي ميشه.
 و پنج تيکه نون تو دستاي عيسي هزاران نفر رو سير ميکنه. دوتا ماهي
 باشه. بستگي داره تو دست کي



Two fish and 5 loaves of bread in my hands is a couple of fish sandwiches.
Two fish and 5 loaves of bread in Jesus' hands will feed thousands.
It depends whose hands it's in.

------------ --------- --------- --------- --------- -
پس دلواپسي ها، نگراني ها، ترس ها، اميدها، روياها، خانواده ها و نزديکانت رو به دستان خدا بسپار چون

همونطور که مي بيني

بستگي داره تو دست کي باشه.


As you see now , it depends whose hands it's in.
So put your concerns, your worries, your fears, your hopes, your dreams, your families and your relationships in God's hands because...
It depends whose hands it's in.


------------ --------- --------- --------- --------- -

اين پيام تو دستاي توست.
باهش چي کار مي کني؟

بستگي داره تو دستاي کي باشه!



This message is now in YOUR hands.
What will YOU do with it?

It Depends on WHOSE Hands it's in!

+ نوشته شده توسط Zladiator در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 14:42 |
رامینا جووووووووووون شما از بدو تولد سر کار بودی و هستی و خواهی بود!!عزیییییییزم مشغله ی کاری زیاده وقت نمی شه دیگه!!

خب بریم سر اصل مطلب که...که...که...

بچه ها دلم براتون خییییییییلی تنگ شده!!

فقط امیدوارم بهتون خوش بگذره اساسی و جای من رو هم حسابی خالی کنید و...

التماس دعا

 

 

+ نوشته شده توسط Zladiator در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 و ساعت 15:46 |
نظر نمی زنید٬خب که چی؟؟!!

بقیه نمیان این جا٬خب که چی؟؟!!

از اعتمادی بدم میاد٬خب که چی؟؟!!

می خوایم بریم مشهد٬خب که چی؟؟!!

حالا اینا رو زدم٬خب که چی؟؟!!

+ نوشته شده توسط Zladiator در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 و ساعت 14:43 |
مثل این که من گفته بودم می بریم٬بعضی دوستان برداشت کاملا اشتباهی کرده بودن.من نگفتم اون تیم درپیت آبی می بره٬گفتم پرسپولیس زلزله+اینتر کبیر+شیاطین سرخ می برن.راستی امروز جاتون خالی داشتیم می رقصیدیم ناظمه حالمونو گرفت...
+ نوشته شده توسط Zladiator در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 17:24 |
سلام دوستان گرامی و (اون عده ی معدود)غیر گرامی

چطورین؟؟!!تا یادم نرفته بگم دوستان عزیز٬وبلاگی٬میلی٬چیزی به جز نظر از خودتون باقی بذارید لطفا!! راستی همکلاسی های خیلی خیلی عزیز٬یه سر به همون جا که می دونید هم بزنید لطفا ثواب داره!! می خواستم بگم هفته ی دیگه برنده ایم.همین!!

+ نوشته شده توسط Zladiator در شنبه چهاردهم مهر 1386 و ساعت 13:30 |
خب سلام

پرنیان عزیز رفتی وبلاگ خودمون؟؟به بقیه ی بچه ها هم وقت کردی بگو.راستی می گم این پاریاب یه پس گردنی محکم لازم داره ها...با اون دماغش...ایششششششششششش!!نمی دونم چی بگم...کی امروز رفت مدرسه بیاد تعریف کنه ببینم چی شد...

+ نوشته شده توسط Zladiator در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت 8:34 |
سلام به همه خوانندگان به ویژه بروبکس سوده!

اسم هنری من تو این وب لاگ کاسیا ! خوب امیدوارم که حالتون خوب باشه!

می تونید راجع به اینکه این وب لاگ راجع به چی باشه نظر بدید چون من زیاد موافق نیستم راجع به معلما باشه.

خوب فعلا باید برم.قول میدم دفه بعد براتون مطلب بیارم.

فعلا...

 

+ نوشته شده توسط Casia در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 و ساعت 14:25 |
یعنی چی که یه معلم مثل اعتمادی بیاد این حرفا رو به ما بزنه؟؟؟؟؟

یعنی چی که یه معلم مثل پاریاب بیاد اینا رو بگه؟؟؟؟

یعنی چی که من مجبور شم از ... دفاع کنم؟؟؟؟؟

اینا همه یعنی اعتصاب!!

کی پایه است؟؟

+ نوشته شده توسط Zladiator در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت 13:43 |
ما یه معلم داشتیم که اگه چپ چپ نگاهتون می کرد٬سکته روی شاخش بود!!ولی جدا از امتحان ها و پرسیدن هاش٬درس دادنش خیلی خوب بود و خودشم خیلی باحال بود.اسمشم خانم مبین بود.یه روز جاتون خالی باهاش دعوام شد!!چه دعوایی بود ها!!ولی به خیر گذشت.هر جفتمون کوتاه اومدیم. دفعه ی دیگه که می خواستید با معلمتون دعوا کنید(مثل من مرض سیاه داشتید!!)فرت و فرت سوتی هاشو بهش بگید.یه دعوایی راه میفته که بیا و ببین!!

  

+ نوشته شده توسط Zladiator در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 15:47 |